dfdsf

ღ♥ღ شعر شبستان ღ♥ღ - مطالب دی 1390

ღ♥ღ شعر شبستان ღ♥ღ

▒۩๑۩۞۩๑۩ باطنم اظهار عجز میكند كه ظاهر دستی بگیرد ولی اثر نمیكند تا درون اخر بمیرد ۩๑۩۞๑۩۞▒

ஜஜخستهஜஜ

به نفسهایت بده

چهره ی شعله های اتش دلم را خموشی

خموشم كن زداغ دیدگانم


گریه های خونی عاشق را

ابی ابی یافتم

اشعارم بی وزن است اهنگی نواز

برایم با تو بودن بهترین است

به دیده رخسارت زیباترین است

كاش میشد

وفاداری را بها داد

به هر دل دادگان

كمی صفا داد

ایا وفا داریم  تا جهان است
 
دل من سرور دلدادگان است


شب تار است

تیره و تاریكیان

 من شدم همره گریه ی بی صدای بی نوایان

كاش بند وفا نا گسستنی میبود

وان یار من كنارم ماندنی میبود

اندر دلم به دیدارت اتش و خون است

یادت ذهنم را نوازش میكند

ولی ذهن تو

رخسارم را فراموش میكند

باران خون اید

وقتی زنجیرمان شكسته خواهد شد

دلم به قدری تنگ است

كاندرونش محبت فشرده خواهد شد

معترفانه میگویم

چگونه بگویم دوستت دارم

ولی نتوانم اندر پیشگاهت بمانم

بدرود اتشم مزن

سكوت!



+ نگارش در سه شنبه 27 دی 1390 تــایــم09:44 ب.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

☺☺رویای محال☺☺

كاشكی فقط یه لحظه دوباره تو رو ببینم

اخه میدونی خیلی وقته

نگاه چشات نكردم

كه وقتی نگام میكردی

نگاهمو پس بگیرم

دیونه ی نگاتم
 
واسه همیشه فداتم

كه اگه

دوستم داری

دلمو تو سینت نگه داری

لحظه ای قلبمو نشكنی

صدای نفسام

ضربان قلبم

اروم نمیگیره

مدام بهونه ی تو رو میگیره

داشتن تو یه رویاست

مثل پرواز تو اسمون

روشنایی قلبمی
 
 نور ستاره تو كهكشون

با تو بودن یه خوابه
 
باید بخوابم دوباره

تو رویای خوابمی

یا كه همون ستاره

چشاتو ببند اروم بخواب

وای كه مگه ببینمت

 توی خواب...





+ نگارش در دوشنبه 26 دی 1390 تــایــم11:18 ب.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

♣♣♣اصلا نمی ارزه♣♣♣

وقتی یادت زنده میشه
 

دوباره تنم جون میگره

دوباره گونه های تشنم

بیقرار اشك هستن

انقراض عشق عاشقا

تنها باز مونده ی چشما ی بی ریا

بعد از بارون چشام

هفت رنگ دلم دنیا رو روشن میكنه

اما كیه كه از سیاهی چیزی ندونه

عتیقه ی این روزگار

لطیفه ی نسل جدید

گوهر نسل قدیم

وجود من افسانه است

كسی منو

نفهمید

شعور-حكم درك دیونه است

دیگه باید قاطی روزگار بشم

مبادا كسی بگه ساده شدم

میدونی یعنی چی؟

یعنی دلمو بذارم میون اتیش بسوزه

كه یه دفعه از عشق و عاشقی نسوزه

واسه خودشون جائی دارن

رنگو لعابی دارن

ادمای یخ زده

خلاصه فقط منم كه تو این دیار جایی ندارم

مبادله ی سنگ و دله

"ولی اصلا نمی ارزه"




+ نگارش در یکشنبه 25 دی 1390 تــایــم06:48 ب.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

·٠•✿به یاد پروازت✿•٠·

میرسدهنوزشمیم وجود فانیت به مشام

می اید به یاد

نا مردی عالم بی مرام
میشناسم تو را
ای به ظاهر خموش

جنون مرا میخواستی

پرواز تنهایی ات هدای بیابانم شد
ای تو تنها سروش

عارفت بودمو فایده نداشت

ای جلای دلم-دلم شكسته بود

بی تو دگر كوكبی نیست
غم خواهم سرود

 
دلم شكسته و تكه تكه شده
تكه ها پراكنده اند

نمانده قطره اشكی و واژه ها گم شده اند

حبس مرا........

محبوس شدم تو دیدی
در این گیرو دار شكنجه ام تو بودی

دگر ندانم سراغت از كه بگیرم

بگو
تهی ات را چه لبریز میكند ای غروب من

طالعا سرنوشت دیگر چیست؟
عادتمان شده و دگر وحشت نیست

ما كه
همه گونه
جان داده ایم

مضحك جان گرفته ایم

........


+ نگارش در شنبه 24 دی 1390 تــایــم08:58 ق.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

ღღعشق مجازیღღ

راوی عشقی میگذارم
پس پرده ی وسعت چشمانم
كه نشانی از بی كران خود
به نگاه سودای تو دهد
كه بهانه ای دست گم شدن انها ندهد
اندیشه من درخت خزان زده ات میكند
شاعر نو
مگر كه پاییزم كه برگ زردت میكند
ما نفهمیدیم بهاریم یا خزانیم
شاید كه خزانیم كاین گونه برگ ریزانی
ما اگر بهاریم بگذار ما چهره ات را بیالاییم
از كی تو خزان بهار را می الایی
 انكه سلطان عشق است خداست
وانكه سزاوار عاشقست
هداست
ما نفهمیدیم مظهریم یا سلطان
بهاریم یا خزان
تو نه نحلی نه پروانه
بگو تو كه هستی اینها بهانه است
بهانه
درك شمع را یارا پروانه میداند
شمع از داغ دل خود پروانه میسوزاند
سوختن پروانه هم یارا بهانه است
عشق شمع هم به اندازه ی پروانه است
جانا دیوانگی جرم منو توست
بباید چهره ای شست
چه میگوئی من ندارم وجودی
من در ان دنیا میگردم كه به خیال توهم وجودی دهم
نیستم اندراین دنیا موجودی
اری نیلوفرم نه در باغ
بلكه در اب مرداب
پیكر مرده ی من چه برایت بخواندو سراید انكه خود از زندگی هیچ نمیداند
ای كویر تشنه تو در اوج
 من غریق دریاهایم نیستم موج
غزل عارفانه است ما كه از خدا نمیدانیم
.....



+ نگارش در جمعه 23 دی 1390 تــایــم03:49 ب.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

≈♣♣≈كمین دور نمای من≈♣♣≈

بار دگر سری بی سودا شد

پرپركوكب من دوباره نمایان

ویران دنیا بر سرمان و گویا هیچ نشد

چشم گشاده جائی به ما نگذاشت

رنگ روشن چشمانش

اشنا را به غربت بكشت

همه راهی وما به پشت
زنا مردان

خاك شدیمو دلم از شما

سست سست
برو
دل ما ابدیدست
ضربه خوردست

اول شلاق شقایق

تو هم اخری باش

اندر این میان

من ماندمو
اب بازی خاطره ها

بی حس شو
 از دلی كه ماندست

نمان
زدن اهنگ تو به روی اب

كمین دور نمای من

یادت است
امین دلسرای من

به روی صخره ها

به غلتان اب
نشست شاعرانه ام

برای دزدیدن صدایت
آواره ی نگاهت

ساخته ی پنجه هایت
درب قلبم را نواخت

لكن.......
دربر سكوتو تنهایی من

رخصت گویای مهری از تو به خود نمیدهم

حك نكنم. ننگارم
نام تو را به سر لوحه ی دلم

دور بمان
ای قدیس مقصود نظرهایم

كز خود به تو

جسارتی ننمایم...ننمایم

به دوران سرم
هیچ ندیدم

تا كه اب هشداری داد

خنده های كودكانه ام
پا بر جای تو

داشته باش
من تا همینجا راضی ام.....


+ نگارش در پنجشنبه 22 دی 1390 تــایــم09:05 ق.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

㋡ஜ♠♠ஜ♠♠ به امید بارانمஜ♠♠ஜ㋡

ازگشتنو این درو ان در زدن

از در به پنجره در زدن

به برزن دیوانگی سر زدن

از پرسش این دل خسته

از برای دیدن كوكب پرپر زدن

......آه

تا كی به من شعرو اندیشه ی هجران

بی معنای واژه ها وشعر

تا كی بی وصال تكین تكپران

رسته زین سوزو شرو سر
 
یكه ویگانگی به من ماندنی شد

نگاه چشم اینو ان به من راندنی شد

بین همه

طعم زود رس و رفتنی


به چشم چشیده

ز مزه افتادنی


رفته . رفته

رو برگرداندن

تنها بی تو فقط بی تو ماندن

دراین دنیا كم میارم

حیف هنوز به امید بارانم

كه گر نیستی

تو را به خدا

بگو نمانم.....................


+ نگارش در پنجشنبه 22 دی 1390 تــایــم04:05 ق.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

☻♥☻♥نشنیدی☻♥☻♥

نرفته ای هنوز

ولی چرا این دل به نرفته ات میگیرد

چه زود

چه میداند ز تو پیش حادثه

بی معنی من از دوریت

درنبود

نشنیدی واژه های نگفته ام را

چند دست ردی به من خورده چنان

دگر تو نزن


انكه مهم نیست چندان

باطنم اضهار عجزمیكند

كه ظاهر دستی بگیرد

ولی اثر نمیكند

تا درون اخر بمیرد

یگانگی دلم را تو دیده ای
 

میروی چنان گویی حسی به دل ندیده ای

برق چشمانم را به اشك دراوردی

لایه لایه زخم بنهاندی

اینه را شهادت میدهد

زلا لی چشمان من
 

سایه به سایه

كم و كم

غم به وجودم انگاشتی

ستیزه با چشمانت مكن

چه میفروشی به من

فریاد حقیقت نباخت

چشمانت شناخت
 

""چراكه دلت لعابی نداشت""



+ نگارش در چهارشنبه 21 دی 1390 تــایــم09:02 ق.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

☼❤☼برای اسمانی☼❤☼

پژواك برق چشمانت

اینه ی چشمانم را سیر میكند

وگرنه جرات نوشتن نبود

قلبم سان طبل جنگ

نه اینكه ضربان

عجبا

تسلای طوفان

چگونه؟

فقط یك نگاه

اسمان شعرم دوباره باریدن گرفت

بانی اش توئی

پایه اش توئی

تو انرا باعث شدی

جریان اشك خشكیده ی من دوباره جهیدن گرفت

مرگباد روزگاران هولناك

پس ان چهره ی غمناك

زوال دیوان من

كاش فقط شعرها بود
 

بهم ریختن قافیه ها

در خود محبوس

چشمانم تنگ به یك سو

دوران دنیا

دردها در سرم میخرامد

خفقان-بغض اهنین

خنجرش چشمانم میخراشد

نفس گریه ام نبود

در همان لحظه شدم عاجزترین- فانی ترین

بشنو یارا سكوتو سكوتو سكوت

مرده بودم تا به حال از درون ركود

مرا جانا تو اوردی وجود

بین كه فرانگیزم من فارق از درون
 

عاشق گلبرگ یاسی در برون

قلم! هی! ارام باش!

همچنان میرقصد

چه خبر پای كوبی میكنی؟

یكی از شب های بیداری

در شبی از شب های بیخوابی

تو منظور شدی

لكن اینبار

من نیستم شب زنده دار

من ان شب زده ی تیره ها

رها از سكوت خانه ها
 

میسرایم شعری از برای یار
...




+ نگارش در سه شنبه 20 دی 1390 تــایــم01:03 ب.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

ஜஜ♠♠بدرود♠♠ஜஜ

گوش كن مینویسم...........مینویسم از شعری كه  گفتی...اره از چیزی كه تو دلت بودو نگفتی......ضربه- ضربه ی قلبم ....وصله ی اهنگ دستات ...واژه- واژه ی شعرم..... گرم صدای  نفسات........یادت از شعری  كه گفتم.......یادت از وقتی كه رفتم....داری میری ولی اینو بدون بد نیست....گفتی برمیگردی.... هركی نیومد مرد نیست.......از دور صدات میا د زمزمه ست..... ولی برام كم نیست.... میخوام بگم نرو .....نه نمیشه روم نیست ...تو گفتی شاد بگو... نگو از درد و غمت...دیگه شادی نمونده با بد صدای رفتنت............................................................

+ نگارش در یکشنبه 18 دی 1390 تــایــم08:18 ق.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

亗ஜஜஜஜلامஜஜஜஜ

سلام..سلامی...به سرخ سیخی مذاب به حلق دشمنت ------چنان كه بوسه ای به خونین فرق شكفته ات ---به عدل تو ای عادل قلب من --- كه ای قربانی نا حق شدنت---به شیرین خرمای رنج دست تو--- برفت برهم چشمی بی پدر---هیهات نشد دست من به حلقه ای... مولا لیف خرما را ندر--- گر عشق ز دل وجان برفتو پرید--- به نتپیده قلب باكی نیست---- الیس الله به احكم الحاكمین --- به كدامین رخصت؟؟ بافت چه میدهی ؟؟؟ از بدی من به یقین.........


+ نگارش در یکشنبه 18 دی 1390 تــایــم04:01 ق.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

اتش سرد

بی تو جهنمی دگر مارا بسوزاند......سوگل سیاه جهنمی- برای همیشه در قعر اتش بماند.....بی خیال به شعله ی اتش -همچنان میرقصم...........ولی من ماندمو چیزی ز اتش نماند........حریفا دگر سرخ اتشی نیست؟.....ابی  كنیم!!!!!!!!!!


+ نگارش در شنبه 17 دی 1390 تــایــم07:40 ق.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

ضریب ممنوع

من در سر كش روزهاااا معلق-عصیانم...... روزگار-شمشیر از رو بسته ای .....روزگار سر

 گشته ای .....ولی حرفی نیست - ما اشرفیم -تو كه همه گونه چرخیده ای.....پیشرو ام در
 
اوج گه كه محرومم ...به غیر از قلم تحریر پشتیبانی نیست....هجر تو - یاد تو -تمامش كار

 زار است .....این تنها به قلبم- برای دیدگانم گریه زار است ...........شاعرم من میكنم بی

تو فغان.....گیرد اسمان به رعدش جانمان............پروانه ای شوم....هر گه به نامی

 تغییرم یا به رتبه ای تحقیرم .....معشوق....عاشق....دربان برزن عاشقی ....همگی ای

كاش من بودم....دریغا یا اینكه از خدایگانش میبودم""كه دیگر از ضریب دو نیزه خبری نبود""


+ نگارش در شنبه 17 دی 1390 تــایــم04:19 ق.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

ابتحال...

الهی به من نگهی.....توكه خود اگهی.....گویا كه تو به رگ پیچیده ی من .....به من
 
قریب.....كشیده ی غفلت- سراپا كه من
...خط و خال عدو را ببین.....چه مار پیچ

میزند...بدین دل هوس باخته- خوره میشود بیگانه .....نمیشوم راهی صراط و تو را ندانم به
 
راه.....موی میكنند قاطی كلمات غیر پیوسته.....خوردند دل تكه ی به ترك پاشیده ی

من.....گم كرده ام تنها خال ونشان اتی ام.....دور سپهرو برق چشمان زمان.....یكبار مرا

به "هدی"بخوان.....گنه ز ره ندانم .....تنهایی به توست چرا سزد مرا؟؟؟؟


+ نگارش در شنبه 17 دی 1390 تــایــم04:03 ق.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf