dfdsf

ღ♥ღ شعر شبستان ღ♥ღ - مطالب اسفند 1390

ღ♥ღ شعر شبستان ღ♥ღ

▒۩๑۩۞۩๑۩ باطنم اظهار عجز میكند كه ظاهر دستی بگیرد ولی اثر نمیكند تا درون اخر بمیرد ۩๑۩۞๑۩۞▒

ببار ای سنگ

اسمان.... از تو دلگرفته تر نمیشود


این بغض سالهاست  كه به باران نمیرود




سپهرااااااااااااااا  سنگ بباری بهتر است






ببار ای سنگ


سبك كن این سپهر رنگ پریده را


ذره ای حس اندر میان دایره


شمشیر شعاع  بی حدو مرز





تیز بر من نشانه میرود


با تو بودن را حس كردی گلم؟؟؟


اه كه  تو سهمی نبردی!


از پرسیتیدن سنگ دلم میگوئی





من ان اسمان بی رنگ كویر


ز تفسیر كدامین زخم  بگویم؟


.......


+ نگارش در پنجشنبه 25 اسفند 1390 تــایــم04:41 ق.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

*******************************************************************



+ نگارش در دوشنبه 15 اسفند 1390 تــایــم07:31 ق.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

ابی رسان!

دلم هنوز طنین صدایت را


محبوس میدارد


هنوز برق اینه ی چشمانم به چهره ی توست


و اما چشمانت كه جای خود دارد



به بلندا و فراز عشق را بجست


ولی ذوق پرواز را بكشت


اتش عشقت شعله ور تر نشد


اب روی اتش خاكستر بشد


جای اتش به من ابی رسان


كوكبم . میرویم . كز درخشش میگویم

.......


+ نگارش در دوشنبه 15 اسفند 1390 تــایــم01:42 ق.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

چه بگویم؟

چه بگویم بازهم چپ كردن دنیا


لحظه های تاریكی ارامگه من بود


رعد بی ابر دوباره امد از قضا


شبانه هیچ بارشی نبود


ولی جای دست قطره ها نمایان به پیشانیم


عمری خفه بودیمو جنگها ببود


اعتراضی نبودو سرو صورت كبود


دلم رئوف


با زبانش كینه ها میربود


قلبم فریاد . آتش . جنگ میطلبد


به ضربات سنگ دیگران . سنگ شدم


ذهنم میگوید: سكوت


آه . ای سكوت نشان از غروری یا خشم


 به حرفی از گذشته تا به حال با تو ارام نشسته ام


به هر سوئی كه گفتی با تو گذشتم


 ذهن خود ازردن ندارم


كجایی روزنه ی زندگی


روشنایی


كفایت میكند من باید رها شوم

.....


+ نگارش در یکشنبه 14 اسفند 1390 تــایــم06:37 ق.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

*



+ نگارش در یکشنبه 14 اسفند 1390 تــایــم12:52 ق.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

*

گر  لبه ی پرتگاه مرگ باشم رهایت میكنم


كه همراهیم نكنی



بذرمهر مینشانم به غمت



انوقت میگریم كه به بار اید


یارا زیبایی من از خودم نیست


 دلیل خود گرفتنم نیست


هرجا خواه باشی یا نباشی


نباشد خیابانی كه تو را تشییع كند


فردا عذا نمیگیرم


یكسره سراغ مرگ را میگیرم


....







+ نگارش در یکشنبه 14 اسفند 1390 تــایــم12:03 ق.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

*



+ نگارش در شنبه 13 اسفند 1390 تــایــم05:55 ق.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

*



+ نگارش در شنبه 13 اسفند 1390 تــایــم05:51 ق.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

***

ای سرخ روییده ی احساس احسان تكرو ره بی رهه فضای سودای من


زیرین چه گل اب میدهی ؟

به جوانه ی تازه روییده ی  كوكب بی صدای من


بر ساخته ی الوده ی خویش نقشینه ی عشق ما را میكشی ؟

چه معنا میدهد؟!

این الایش اب بی حیات سراب خواسته های من





+ نگارش در جمعه 12 اسفند 1390 تــایــم06:37 ب.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

*



+ نگارش در جمعه 12 اسفند 1390 تــایــم04:07 ب.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

***

 من ارام اندر سكوت و  بی كلام


 میسپارم رهی بسوی جریان التیام


كه شاید بیابم اندر اتی ترك خورده ی دل مقصود سكوت


تا بدان جا رهی هموار نیست

در این گیرو دار زخمو اشك چیزی آید نمیشود








+ نگارش در جمعه 12 اسفند 1390 تــایــم05:45 ق.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

*



+ نگارش در جمعه 12 اسفند 1390 تــایــم05:34 ق.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

ஜღஜღஜღمستان غافلஜღஜღஜღஜღ

مورد لیلای من كجا رفت


فام آبیها رفت و من شدم پست


به من گقته بود هیهات اگر دیوانه شوی


وگر به سان مردار ویرانه شوی


دگر مامنی اندر دل من تو نداری


پای به سرزمین مستان غافل مینهی


گفتی ای كاش نگاهت نمیكردم


چكاری كز برایت من نكردم


ولی معشوق نیلوفر ابی را ابی رسان با بوسه ای  در رویا رحمتی رسان


مددی كن ای دوست به حال خود وا نر هانم


هشیارم كن زمستی



به نیكوی افاق برسانم


ما دوست بودیمو من دو رو بودم لیكن


هیچگاه خنجر زن نبودم


غرض اهنینم برخواست لذا


علم  عملم نیز بر پاست


ای دوست نا مردی نكن


مددم كن نیمه راهی مكن

....


+ نگارش در پنجشنبه 11 اسفند 1390 تــایــم03:05 ق.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

۩۞ طالع ترك خورده ۞۩

نوجوانه ی سبزینه ی دل بیراهه ی وا مانده ی من


بیاب ان نصف راه گمشده ی طالع ترك خورده ی من


دگر نفس نمانده


صاحب اخری باش


گفته بودم نیكوست كه ای كاش


میمردم به روز تولد  به هنگام پیری


حال اینست پیكر مرده و هی زنده شده ی من


میلاد میثاق روح به اوج را دیدی


حیف مشكل عقل است باز به هنگام پیری


.......................


+ نگارش در سه شنبه 9 اسفند 1390 تــایــم02:47 ق.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

ஜ۩۞۩ஜراهی بجز مستیஜ۩۞۩ஜ

كور نقطه ای ز كوی غریبانم


به هركو سر زنم نارفته پسین برگشته ام


نشاید بدانجا رو به تسلی برود


رنگین دل شكسته ام


... به خون ... به كف نشسته


رد قافیه  نگیرم بهتر


د می   سكوتــــــــــــــــــــــــــــــــ !



نوایی رسید


سر برمیگردانم چرخان سرم


دیدی به محور



توهم ......ناله...


كمرنگترین مرتبه


به اجبار بگویم بیخیال



دردست... به جهنم كه درمانی نباشد



بجز :::::::::::::::::



شعری بخوانم


جرعه ای زنم


مست و خمار چشمان


 فحشی به تنهـــــــــــــــــــــــایی دهم


...



+ نگارش در دوشنبه 8 اسفند 1390 تــایــم03:22 ب.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

XXXافكار پریشانXXX

اهنگین اشعارم روزی روان بود


می نهید و دل میفهمید


جان اشعار كه گرفتم


روح سرگردان بود


میگفتمو میروفتم هیهات چه كردم


افكار پریشان بزدم هیچ نكردم


بیرنگ كلام من ز نا كجای اشعار


دگر این واژه ها را نمی اید بكار


محو و بیرنگ و سفید واژه های من


دست و دلم را قلم نگاهی نمیكند



شعر   ... دل را پناهی نمیدهد


غیر نگارش همدمی.....


تو خود میدانی


مغشو ش ذهن دل به كار نمیدهد


بشمارین نفسها را


ناجی ام نائی بده


پژواكین نوا به جایی نمیرسد


حال تو بگو انتظار از ندا

....




+ نگارش در شنبه 6 اسفند 1390 تــایــم02:09 ق.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

******نعشه*******

خیالباف محبوس كذب حبس داغ نفس


از گذشته مادام تا به حال


بی اهنگ   ...   اهنگ بیخیال


بازهم شب

منو می و صدای خمار


فضا تهی

خواب الوده ی چشم یاد كز اوهام برهی


لغزش دیدو  دوران سرم

جرعه ای نوش

قطره قطره به سلامتی همرهم

اندر تاریكی میجویم

نه كسی نمی اید به سویم

نعشه ی شراب و منو شب زدگی


روح كشته..... جسم لرزان

تصویر بتها

سكوت اندر سكوت

وعده ی ایه بر وش بود

محاصره ی خبیث دلم

خون جوشیده و خفقان


دوباره تنها شدم

...


+ نگارش در پنجشنبه 4 اسفند 1390 تــایــم12:13 ب.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

▒۩๑۩۞۩๑۩ تیر منطق ๑۩۞๑۩۞▒

تازه ی یادواره ی تكه تكه ی دل دوباره


خط مارپیچ جریان خون .  سرخ جوانه میزند

ره و  چه زندگی از اول بی رهه بود


نادره كوكب من به دادم برس


از اول به اخر همه گنه بود


طالب خاطرات.. داشت چشم به اینو ان بس

بین رحم ار شده ام

هدی دست نشان  هرزه ی هوس

كو سنگسار كفایت كجاست

مردن و زنده  شدن سزای گنهم

های دل به كجا بسته ام

جسم در دیارش یاری ندید

روح دل به غربت سپرد

لیك ره به انجا نبرد

وای كه ماندنست بی معنی


 تو از هجرو هجرت چه دانی

دوباره انگار سكوت طعنه میزند

زخم ما از تیر منطق بود

بخدا زور است كه جز این نبود

....



+ نگارش در سه شنبه 2 اسفند 1390 تــایــم07:23 ب.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf