dfdsf

ღ♥ღ شعر شبستان ღ♥ღ - مطالب اردیبهشت 1391

ღ♥ღ شعر شبستان ღ♥ღ

▒۩๑۩۞۩๑۩ باطنم اظهار عجز میكند كه ظاهر دستی بگیرد ولی اثر نمیكند تا درون اخر بمیرد ۩๑۩۞๑۩۞▒

همره*****

شاید تو حس و من دچار تو ام

از اجبار به نا چار سا ختم

رحمی آر ... ای باده گسار

به خلوت مست نشو

تو از شراب سوخته خمار

من از داغ رفاقت

خواب الوده ی تب

بیا واخرین انفاس من شو






+ نگارش در شنبه 30 اردیبهشت 1391 تــایــم08:58 ق.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

****

http://axgig.com/images/17483190916895818806.jpg

+ نگارش در شنبه 23 اردیبهشت 1391 تــایــم06:58 ق.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

ساز زبان

این شاخه ان شاخه

حاشیه میسازم

ولی درپی اصرار تو منه ساده ی ساده

در اخر میبازم

قدرت شنیدن داری ؟

از ندانستن همچنان میبافت

از همه شعری ساخت

تركیب اشك و حرفهای من

طاقت ندارم مردن شد ارزوی من

بغض واژه هایم را درید

سكوت بر علیه او

تو هم كه میگویی هی بگو و بگو

دوباره دلزدگی. ناامیدی. مرگ. زكدام ره تو می ایی

دگر این واژه ها را سازگاری ندارد

گفتم از نیامدن كه اب اتشم باشی

نه اینكه نمكی بر زخمم بپاشی

تحمل بازی روزگار نیست

زخم خنجر دوباره از تازگی میخواند

ماالوده ی روزگاریم

بی پناهی لب گشودن میخواهد؟؟

نمیبینی فرسایشم را

كتمان بیچارگی ممكن است؟؟

چه اشكار كنم انچه خود میدانی

شنیدی طومار زندگی ام را

حس كردی حزن دلم را

یا كه نه

بگو اصلا باور كردی مرا


من زخم خورده ی روزگارم


رهگذر تو دیگر نجنگ!!!







+ نگارش در شنبه 23 اردیبهشت 1391 تــایــم12:47 ق.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

عشقبازی با طبیعت

نیست دگر این قلم به فرمان روان پرنده ام

كنكاشی زسالهای خاك خورده ی سالخورده ام

رگبار مرگبار اندرونی ذهن چنان میبارد

سفید برگه ها شناور به روی امواج انحنای نرگسم

قلم را فریادی در نمی اید

پابرجا در حال سكوت




ای باد خود نیا نسیمی فرست

موهای پریشانم را افشان

كنار زن تار به تار زلفانم
 
نوازشی ز موهبت بی منت به دودست

گردا گرد من پرسه

لباسم را چنان بر هوا دهد از هوس

به بلندای تنم میپیچد

شیطنتش ملموس

نفسهای كشنده اش در گوشم

بیداد میكندو من مد هوشم

سحابان به پیشواز عشقبازان امده اند

باران امد و خیس از هوس

 ریخت بر منو گفتا كه بس

.....
 
 

+ نگارش در پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391 تــایــم05:01 ب.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

بشنو سكوت

پژواك برق چشمانت اینه ی چشمانم را سیر میكند

قلبم سان طبل جنگ نه اینكه ضربان

عجبا تسلای طوفان

اسمان شعرم دوباره باریدن گرفت

جریان اشك خشكیده ی من دوباره جهیدن گرفت

مرگباد روزگاران...هولناك

پس ان چهره ی غمناك زوال دیوان من

بهم ریختن قافیه ها

در خود محبوس شدم

دردها در سرم میخرامد

بغضی اهنین

خنجرش چشمانم را میخراشد

نفس گریه ام نبود درهمان لحظه شدم عاجزترین

بشنو یارا سكوتو سكوتو سكوت

مرده بودم تا بحال از درون ركود

مرا جانا تو اوردی وجود

فارق از درون عاشق گلبرگ یاسی در برون

قلم ... هــــــــــــــــــــــــی ارام باش

همچنان میرقصد

چه خبر ؟ پای كوبی میكنی

یكی از شبهای بیداری

درشبی از شبهای بیخوابی

تو منظور شدی

من نیستم شب زنده دار


من ان شب زده ی كوچه ها

رها از سكوت خانه ها

میسرایم شعری از برای یار................






+ نگارش در یکشنبه 17 اردیبهشت 1391 تــایــم09:20 ب.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

**



+ نگارش در شنبه 16 اردیبهشت 1391 تــایــم05:01 ب.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

دانستم نوشتن را...

سوگل جلوه های من كجا دگر دلم به نوشتن میرود


واژه های كوبنده ...حلقه حلقه ی احساس اشعار ما


زنجیری سخت لكن ابدیده و جلای محبت


كشان كشان میبرد مرا


اری دوباره دانستم نوشتن را


مددكن باش


باش بهانه ای برای ابراز


زبان واژه هایم خشك است




نیلوفر ابیم بی مرداب


معنای شعر من


مرا بی رهه شوكت مده


دل و شعر پناه حق میشوند


مرا صفات خود بده


نقاب چهره ام كنون


هر چه دورنگی است درون


اشعار ساده ای بگو ... غمها و تیرگی نگون


رایحه ی مرا دهد از تیره كامی برهد


از ان من باش ولی سجاد او


از منو دیوانگی


نیلوفر بی اب مرداب


شیدای لیالی تنهایی


.......


یادت باشد از قاصدك چیزی بگو!!!






+ نگارش در چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 تــایــم12:09 ق.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

راوی

اهنگ هجران بنواز

می نخورده و چرا جام شكسته

تن نیمه جان و شمارش معكوس عمر


بی خبراز مستی چشم برهم نهاده

گنگم دلم روشن

 
درخشش شعله ی شمع میان تاریكی

غنیمت است وهنوز نمیبینم


بنبست كوچه ها ودر خانه ها

به اغوش فشرده گل خشكیده گلدان


ذوق كشته . زارو شیون

اینجا خاطره ی وداع موج میزند


طلعت تار....غوغای پرندگان خمار

ترس نهفته ام

شیشه خورده ی تنم

خسته ترین تنها
......
..
....

نوش دارو نخواهم بگذار بگویند اخرین لحظه هم سرنوشتش همین بود

......


دگر از ما گذشت برای عاقبت تعیین شده ام دعا كردن حماقت است
.....



ضربه از سنگ صبوران خوردیم تنها  برهان  حمد ش  همین بود


......



+ نگارش در سه شنبه 12 اردیبهشت 1391 تــایــم07:19 ب.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

**



+ نگارش در سه شنبه 12 اردیبهشت 1391 تــایــم11:08 ق.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

بصیر

ذهنم عقب گرد میدهد.... دور نشست


خداوندا انصاف و افرینشت


دیوار كوتاه بنا نهاده ای ؟


خشكم زده روی نقطه ی ایست و هجوم چشم بستگان


دو دوزه ها دور میزنند قانون انحصاری مرا


یك چشم بسته و یك چشم دگری می پاید


و....برایشان از بصیرت دم میزنی


.......


+ نگارش در یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 تــایــم11:42 ب.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

*-*



+ نگارش در یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 تــایــم05:40 ب.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

غریق

  مینگارم .....كز دلنوشته هایم

نگرفتی دل گرفته ام را

باز اشكی روان و دلی نصفه جان

بامداد تفكیك عشق

درونی شده ی زمزمه ی ایه ها

 ......

گرفت دست مارا برد خزان به رویا

به طبیعت .. به قایق تنهایی فكر

به دریا

 رهای رهایم كفایت میكند

 باز به گوش میرسد

ای داد رس پناه اوردگان

.......

چه كردی... به ان حس خفقان .... زجر زنجیرت به من

 غریق و بی نفس

دست وپا میزنم
 
 و ....فریاد حبابهای تلاطم زیر اب
 
میگوید

تو تازه ازاد شده ای

ای جان پر پر زدن  اینجا ..... زیر موج خودساخته ی دریا

هجران و  تنهاییست به غربت

نه  به تربت ارض پاك
 
زنده زنده به اب شدی نه به زیر خاك 

...... 


+ نگارش در شنبه 9 اردیبهشت 1391 تــایــم06:54 ق.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

طالع خاك خورده...

چقدر اهسته بگوییم


گوش شیطان كر نیست


اه نگو به ناچار باز بی اهنگ شعری نویسم


كاسه كوزه ی مرا در هم نزند


به تاوان فهمیدنش


بگذار نویسم از انچه گفتی و در بغضم نشست


بودیو همچنان دور از من


لعنت كه سایه ی  سنگین شومت  بردوشم


بلعیدی مرا در واژگون سایه ها


نفهمیدیو نخواهی فهمید چه میخوانم


رهسپار به سرزمین اواره ها


براین قبر غمزده ی تار گرفته ات


تظاهر من به عشقت انقدر سخت


خاك عالم را نثارم میكند


این طالع ترك خورده ی نگون بخت

.......


+ نگارش در سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 تــایــم05:27 ق.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf