dfdsf

ღ♥ღ شعر شبستان ღ♥ღ - مطالب خرداد 1391

ღ♥ღ شعر شبستان ღ♥ღ

▒۩๑۩۞۩๑۩ باطنم اظهار عجز میكند كه ظاهر دستی بگیرد ولی اثر نمیكند تا درون اخر بمیرد ۩๑۩۞๑۩۞▒

فرار...

نمیدانم بگو یم هجر تو دم اخر عشق است یا كه فراق را حكمتیست

هر چیزی در نهایت سختی

همسان مرگ

نه مرگ تو مرگ را بكشی

ستیزه با وحشت

انكه تشییع نشد وانكه شبانه به قبر

لحظه ای كه جان بگیردو دور از بصر

جای داغ مردنش

 سزای دست الوده اش

در ره تاریكی كشته شدن انتهای بی كران

به جهنــــــــــــم . به تنهـــــــایی . به شكنجه

به دست از عاشقی شسته

راهی شدن

انتقام. كشتن معشوقه ام

فقط یك تكه كلام

برو عاشق نمان

تو را به خالقت بدان

اینست اصل كار

عشق یعنی فرارو فرارو فرار

از این كجو معوجه روزگار نا به كار

مست میشوم كه ندانم چه می اید به بار



+ نگارش در چهارشنبه 31 خرداد 1391 تــایــم07:08 ب.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

گره ی كور..........

یا خدا... گره ی كور بنده ات را ببین

بدین شبی كه ایام بگشت و رسید


زانو زده پیشگاهت بگرفت دامانت كشید

نخورده شرابیو مست حضورت


نشكسته جامیو شنیدی صدای شكسته نقشینه ی پیشانیم


نوایش میخراشد

انچه سرازیر میشود اشكست

وانكه سمعو ذكرست

دل بی خمروغمی بشكست


چه معنا میدهد؟


سرگشته ای جمیع گردا گرد هم

اسمان را لمس


به شوقی عارفانه لبیك گویند



+ نگارش در یکشنبه 28 خرداد 1391 تــایــم11:54 ب.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

...



+ نگارش در یکشنبه 28 خرداد 1391 تــایــم05:46 ق.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

احلام...

هنگامه ای ...

 پنجه های سایه ای از ماورا دستم گرفتو گفتا

كردگار نبـــــــــــودی پرستیدنت بجـا

خرامیدن خواب در تنم به انتها دیده ام


نوازش چشمان شده ست

حریصانه خواهش هر شبش

اینكه معشوق احلام  باشمو حسادت كنند


اینست كه شب زدگان گیتی چشم ننهادند

شكافته ی خورشید میشود روزی نینجامـــــد؟

انگاه لیله حریص قرارگاه منو شب زدگان است


+ نگارش در یکشنبه 28 خرداد 1391 تــایــم05:10 ق.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

مشوش

نه... به كار من اوردن !

اخرین شماره ی زندگیم را طی میكند

اینهمه از او بافتمو اخر هیچ

باریكه ای دو راهیست

سر جاده كه رسید گفت تنهــــــــا بپیچ

مشقتی از امدن كشیده ام دو برابر هجران

هــــــــــــای ای شراب تو دیگر مرا از خود نران

خمره ی چوبیه شرابم ...همیشه دست به گردنش ...همدمم بود

دریغ نمیكرد هر چه بودو نبود

ستیزه ی جام شكسته ام

هرچه بینی تیره فام دله سوخته ام


كه بسویش دستی نبرم

پاهایی كه از ان خودم نیست

ذهنی كه به تركیب شراب و مشوش تنهاییست

دلی كه با خود برد

 وقتی رحمی به ما نكرد


زسرخ لبانم انقدر خورد

چنان بد مست

كه به جایی نرسیده دلش را زدم

همه ی بودو نبودم... همه انفاس رفته و برگشته ام

رفت از دستو دگر باز نگشت




+ نگارش در پنجشنبه 25 خرداد 1391 تــایــم01:39 ق.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

بیگانه با زمین

احیای هویت دیوانه

به ان هنگام دیوانه ای سر خوش

جدا از نسله جسم بی روح

متمایز از رنگینه ی حیات

داده ارتعاش خاطرات را به باد

باز یابد جاده ی فراموش شده ی زندگی

تازه قیمت نهاده و میگوید چند یكی ؟

كه بیابد ان تكه راه انحراف گمشده

گمان كن چه لحظه ای پدیدار گشت

همه راهیو ما به پشت

خدایا ... میدانم دور از چشمت بود نامم به میان بندگانت

كه به انسان دخول نكرد

كه به اشرف یادم كند

میدانم نوای ذكرم را جای پلید شنیدی

خدا را خدایی كن ورق برگردد

همان بیگانه ی عاجز



+ نگارش در چهارشنبه 24 خرداد 1391 تــایــم06:17 ب.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

نفس شعر.......

هنوزم خاطراتت زنده ست یارم...........اگرچه دلم از ندیدنت مرده ست جانم

اشعارم هنوز به هوایت نفس میكشد

برگ خشكیده ی پاییزیه من

به بهانه ی باد بهارت پرسه میزند

بوی خاكستر اتش عشقت میرسد

شعله اش به خسته رقصیدن ابی نوشید

عشق را كناری نهادو قبل از ان بوسید
..
..
..


+ نگارش در دوشنبه 22 خرداد 1391 تــایــم01:27 ب.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

عشق پرواز...

شدم هزار دستان... به دنبال بهاران

میگریم تنهــــــــــــا به اواز باران

مینشینم عشق پرواز نیست

بی سایبان

نمیخوانم چون ...چون اهنگساز نیست

تو نیستی قاصدك بی باد نمی اید

ولی با نبودنت همچنان

صدایت ...چهره ات ...چشمانت...به یاد می اید................


+ نگارش در دوشنبه 22 خرداد 1391 تــایــم01:20 ب.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

***

http://axgig.com/images/63079618262471212491.jpg

+ نگارش در پنجشنبه 18 خرداد 1391 تــایــم08:47 ق.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

تعبیر...

من هم هنوز با تو بیخود ترینم

ای تو تنــــــــــــــــــها شراب

به هوای تو امدم ندیدم غیر از سراب

گل فرورفته در بوی نای تنهایی مرداب

رایحه ی تو را میداد ماوای دیدارمان

دلی سرگشته سرگردان

شدی تعبیر كابوس خواب

معبر كمر شكسته ام ..خود را دیدمو تو را ندیدم...دلیل بودنت نیستم

ولی من شاكی ام ...تقدیر را من خالقم

منكه خاطرم تو بودی تو منتظر نبودی

تو نگو!! بی من ! حاكی عشقی دگری

منم كه جز با تو بودن ارزویی در سر ندارم

بارانی شدند همان كه فدایشان میشدی

از عطر شب نگو كه وقتی نباشی !

چه میخواهی ببویی

نام تو زیباترست كه به ضربتی مرا تعظیم كردی

من راهیه آن راهی ام كه تو ان را میروی

دست من نیست

تقدیر است


+ نگارش در پنجشنبه 18 خرداد 1391 تــایــم05:35 ق.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

باب عنایت...

غیره منتظره و مبهوت

سرازیر میشود قطره ای گرم ز اتشین سرخ دیده ام

رد پای این قطرات سالهاست كنده شدست

به لا به لای خطوت پیریــــــــــم

خالقا سرمست تو بودمو جوابم این شد

حال كه جامی نخورده به دست سر به دیوارم

روبه قبله ... ولی هوشیارم

سجده از عدو را سر گردنه میخوام

ای خدا نمیدانستم مرا ....اینگونه پست دیده ای

دلت چه بدی دید  كه مهـــــــــــر از دلتان رفت

رفتی و در عنایت از همیشه

پشت سرت محكمتر بست

....



+ نگارش در چهارشنبه 17 خرداد 1391 تــایــم01:11 ب.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

♥ ♥♥ ♥♥ ♥

http://axgig.com/images/80525146941891457904.jpg

+ نگارش در چهارشنبه 17 خرداد 1391 تــایــم12:18 ب.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

*



+ نگارش در چهارشنبه 17 خرداد 1391 تــایــم11:52 ق.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

***

http://axgig.com/images/14540462425089122929.jpg

+ نگارش در چهارشنبه 17 خرداد 1391 تــایــم06:18 ق.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

یه لحظه و هیچ....

نگهی به لحظه ای خیره ی چشمان مرا ملول میگراید

عشق احساسیست كز منو تو به باورها رسید

بی انكه خود نفوذی به رخنه ای به ما اثر كند

ادراك تو سر به فلك كشیدو مرا نفهمیدو منم سر به خاك

چگونه ست همه تو را و انها را به تو فهم

به تازیانه ای بیگانه میزنی

دست به دلم نهاد انكه مرا ندانست

به از من . معنای شعر من

بگو یدو بدانی عاشقت نیست

مدعی عشق تو دیگر چرا؟؟؟


+ نگارش در چهارشنبه 17 خرداد 1391 تــایــم05:24 ق.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

****



+ نگارش در چهارشنبه 17 خرداد 1391 تــایــم04:20 ق.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

سرشت.....

طرق از بن ببست

لحظات قدر برفت

بیتفاوت فراموش بشد

آه تیر برقلبم نشست

گنهم را میخرید

سرشتم میبرید

دشمنی میدرید
دریغا

همه هنگام عقل از سرم پرید

یادت ست گفتی :

اشكی از چشمی فرو ریخت سرازیر بشد هیچ نشد

كیفر یست . بكش
درد بكش

تو را در این دنیا و ان دنیا همین ست سرشت


+ نگارش در چهارشنبه 17 خرداد 1391 تــایــم03:08 ق.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

محو زمانه..........

زمانه دوان دوان محــــــــــــو میشود

زوالمان قریب

مارا كاری نیست . هیچ دمی نیست

لغزش برگ وجودم . بی نفسم ارام میرود

گر موعودمان رسید !!!!!!

توشه ای نیست

خیره ی زمین

مجسمه ی میان مرداب
 
الایش ادمی تا به حد
 
دیوانه سر به بیابان مینهد

اه خدایا دیوانگی تا چه حد؟؟؟

خشم فانی مرا میدرد
 
سودای زمانه مرا میبرد

حرفی نیست

بی نفسم برگ عمرم به زردی میرود


......


+ نگارش در چهارشنبه 17 خرداد 1391 تــایــم02:57 ق.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf