dfdsf

ღ♥ღ شعر شبستان ღ♥ღ - مطالب تیر 1391

ღ♥ღ شعر شبستان ღ♥ღ

▒۩๑۩۞۩๑۩ باطنم اظهار عجز میكند كه ظاهر دستی بگیرد ولی اثر نمیكند تا درون اخر بمیرد ۩๑۩۞๑۩۞▒

ღ عمر باطل ღ

رده پای بوسه ی خاكخورده ات را احیـــا

طراوت ق
طره ای ز فراشیبی گونه ی سالخورده ام



میشویدو بازهم زخم زبان

تیغ لاینفك به دل . عمری نیمه جان

 تویی سیرابه خوناب

نوایی زپستوی دخمه ی تار گرفته ی خاطرات



رها نمیشویم زین كابوس تو
 
بیا و یكبـــار تو نگران شو

تو كه فكرت نقشه ازاری یكسره از جراتمان میكاهی

یا رب یكروز زعمرش كم بكن

به حق الناس  دمی  به  تا كن
...


با تو ام


تو را به دیده سوم دجالت قسم!!!!!!

به آن رانده شده . همه را به یك خیزران نزن



تحلیل كن عمر بی مصرفت

در حق خودت كمی اجحاف

كاش میشد  چ
شم سوم را نیافت...



یا مستوری نهان 

كو سپاس انكه  به  داردو  وانكه به نداشته اش شكران

بسلامتیه همه ی روشندلان






+ نگارش در جمعه 30 تیر 1391 تــایــم07:36 ب.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

شنیدی...؟



+ نگارش در دوشنبه 26 تیر 1391 تــایــم06:35 ق.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

از بدو مرده ام ...


یارا رحمی آر.  شده ام دست نشانه هرزه ی هوس


جانا چه شد نهادی . این تیره طالع نحس

قعر اسفل . ز گیتی رهایم

اندر خلاء دل  غریق عدم . این بود بهایم ؟!

  نمانده خاطری كو حسه من

ضربه ی نبض دگر طالب نزن

به كدامین سو سر بنهم

خدایا نگفتی كه من به رگ پیچیده ات ؟؟
 
یا من ملحــــــــد م  یا دیریست رگم را زده ام

به شكنجه ی  تو سكوت هم حرف محكمیست


عمرم همه مرگ


كنده ام به دست خویشتن گوری !


سروش مرگ ! من از بــــدو مرده ام مگر كـــوری؟

معاد را باوركنم ؟ آیه اش منم!

راهی كه روم نه پس داردو نه پیش

روبسوی ژرفای* آرامگه ابدی*

ای لشكر مستان غافل به پیش!!!!!!!!!


 


+ نگارش در جمعه 23 تیر 1391 تــایــم06:56 ب.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

عشق به عطشان " هرگز ....

دست خالی وا مانده ای

ولی دلت پر كه مرا ملتمس ندیده ای  

 تمنای وجودم را دوباره و دوباره و دوباره میخواهی

تمثیل قحط بود؟ اشك شوق چرا ؟

ملكه ی غمسرای عالم را

در اغوش دارمو بی هیچ ذهنیتی قهقهه میزنم

اخر جنون ... بگیراین  تحفه ی دست ساخته ات

 تو كه به وحدت بطن نرسیده ای  

های كه ببینم ..  دمی برسی و محـــو شد

این نگاه خمار حرامت.  پس میگیرمو به دل كراهت دارد

پایان بی كران  . همین را میخواستم

حال چشم به افاق دارمومیشمارم لحظلات




كه بخوانمت ای حقیر

تو كه  اندرونی ذهنت هم غریب

 همه بینی و جز به اعمالت بصیر

فرجام سهم تو ز حس جوشیده ام .. عطشان !

بدان بد مستیت را من میدهم تاوان
 
نالان  تو را زخود چنان رانده ام

مفت فروشو بیگانه را خوانده ام

تو در ساخته ی انحنای جبروت

من در حصار خفقان سكوت

ای تشنه .. كه هر دم به مزاجی سیرابی



غریب غارت میكنی !!

هیهات نفست بالا نمی اید
 
 غرق لعاب چركین این سرایی

 نرسیده عشقت دلم را دودستی میزند

الها..كو  یارای تفسیر حزن دلباخته ام
 
چیزی نخواستمو خورده  برد ه ای نیست
 
نرسد به سمع غریبگان درگاهت




اشكی از چشمی فرو ریخت سرازیر بشد هیچ نشد

میسپارمت به خدا .وانكه منكرش هستی اری نائـبش
 
ما كه تو را نخواستیم . مال بد بیخه ریشه صاحـبش
 
بگذار عارض شومو بمیـر . بسلامتیه  اخرین كلام

امثال تو در جهنم تشنه اندو   والسلام 




+ نگارش در چهارشنبه 14 تیر 1391 تــایــم11:26 ق.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

ایا خدا مقدر تر از حكم فرمانان عالم نیست



كاش میدانستی

فضای بی گونه ی دله بی راهه ی انتهای بی كسی

اری این وسعت ابری

فقط یكبار دیده گشاده و تو...

ادغام جلای دنیوی ات نمی یا بی

دیرینه سالیست تكدل . تاختو تاز را بهانه نمیگیرد



چه خودت را . مكر باران كرده ای !

تو كور رنگی نه تارك دنیا

نخست خودت را خام كرده ای. بدین نشان

 تو در لابه لای طاعات  سالهاست  مرده ای

چه میدانی از خودو  از من چه می باید؟

كه میزنی برسرش صدایش در نمی اید!!!



خدایا بگو مرا چگونه باور كرده ای

وجودم چه بیرنگست به میانه این همه تیره فام

دستو پا میزندو كو باریكه ابی كه مرا بلعد

حال كه كسی نیست بگم ظلمت تو دستم را بگیر ؟؟صدای شیطان گوشخراش به اطرافم طنین

كاش اقیانوس خیال غرق میكرد



این حصار نادانی خشت خشت

جانا گیتی را بده از تو نخواستیم بهشت
...

الیس الله  باحكم الحاكمین

با فته چه میدهی از بدیه من به یقین؟؟

 



+ نگارش در چهارشنبه 7 تیر 1391 تــایــم06:06 ب.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

سراب شراب....

پاك میكنم الایش برگه های سیاه و سرخ گذشته را

سیاه رقم خورده و رنگدانه ی شراب

نگارم شعری ز نو

شاعرم ولی نه شاعر نو

از گذشته مادام تا به حال

رو به سوی افق جریا ن التیام

حكــــــــاكم

به قلوه سنگ دلم

اری.. تیره ســــــــــتو سنگســـــــتو التهاب


دوایش بد
ین سیه روز گار

تنهـــــــــــــــا شرابستو شرابستو شراب

ای دل بسوز از درون ...پرواز كن نه پروا

بشكن این قفسه ی زندان مستور

عجزت رو به بلندا حاشا كن

بزن جامیــــــــــــــو ... خوشست و خوش گرویدی

بدین توهم لعــــــــــــــاب سرای سرابـــــــــــــ




+ نگارش در پنجشنبه 1 تیر 1391 تــایــم06:49 ب.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

*.*.*.*



+ نگارش در پنجشنبه 1 تیر 1391 تــایــم05:20 ق.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf