dfdsf

ღ♥ღ شعر شبستان ღ♥ღ - مطالب مرداد 1391

ღ♥ღ شعر شبستان ღ♥ღ

▒۩๑۩۞۩๑۩ باطنم اظهار عجز میكند كه ظاهر دستی بگیرد ولی اثر نمیكند تا درون اخر بمیرد ۩๑۩۞๑۩۞▒

ღ نفس ღ

نگارا نتوان نگاشت

رخه برگه ها كشید

كه بماند شاید رو سفید

در جا میزنم به صبر

سنگسار سنگ صبورانم




از اجبار به ناچار ساختم
 
وین مكرر محوروار میگردد

دری بسته و  وابسته به كذب

نیست دمی بگشاید و من ....هویدا

برهاند روح زیبایی

به بهانه ی قید به بند

لبالب شود به  لبریز

عشق دستنخورده ای

نه ان سان كه به هر دم

طعمه ی به تاراج برده ای

آهیست اتشین

 ژرفای التهابت ملموس



نغمه ی نیازت

نفس نفس فروكش میكند
 
و من ...ارامه ارام

فرجام سوزین نفس

گریبانگیر اغوشت
 
بگذار انحنای گرمت
 
گورستان من باشد



+ نگارش در جمعه 27 مرداد 1391 تــایــم03:29 ب.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

*



+ نگارش در چهارشنبه 25 مرداد 1391 تــایــم10:48 ب.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

مدح مـــــــــــــــولا**

سلام مولا
 
درودی به آن ...

سرخ سیخی مذاب به حلق دشمنت
 
چنان كه بوسه ای به خونین فرق شكفته ات


 
به عدل تو ای عادل قلب من
 
كه ای قربانی ناحق شدنت

به شیرین خرمای رنج دست تو
 
برفت برهم چشمی بی پدر

هیهات نشد دست من به حلقه ای
 
مولا لیف خرما را ندر
 
گر عشق ز دل و جان برفت و پرید به نتپیده قلب با كی نیست
 
مولا جان
 
چشمه ی خود بینی
 
آن اوج پایان سكوت

اول و آخر فنون

كجاست مثالت كنون


 
جاودان چهره ی قدرت . اندر این گیتی فانی
 
به مصداق سختی سنگ و مهربانیه هیچ
 
منهای نامردان

به الطاف باران .. میمانی .. ای بهترین رویای من
 


+ نگارش در چهارشنبه 18 مرداد 1391 تــایــم07:35 ب.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

*



+ نگارش در چهارشنبه 18 مرداد 1391 تــایــم07:30 ب.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

یا رب*

چه خوش كرده ای خود رابا معادت

دل به او كه بی انكه آمدنی بودو نیامد گرمیم

دست به ریسمان افتخارت را عنایت

نادیده گیر این مركب تعالی



در جهنم دست ساخته ات زمین

دیریست چشـم انداز داری !

نه بیا پایین!

گرچه خدایی... وگر چنگت به جایی بند نبود

سان چوبه ی دار... سرو ته به میانه ظلمات.. معلق

رهی پسین ده

بگیرم ره نیستیه مطلق



من نمیخواهم نه زمینو نه زمان

بگو بیخ صاحب بمان

نادم باش ز آفرینش خلقی

روح مرا بسپار به باد

نه اینكه به من اسم آدمیت داد

 

 


+ نگارش در چهارشنبه 18 مرداد 1391 تــایــم11:54 ق.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

*شب انتظار*

آغاز دلنوشته ای بنامت

دل تنگم ... تنگه دلت

فشرده ی محبت اندرون



تو نباشی كیست به اشعارم مضمون؟؟

واژه ای از مدح تو هنوز من نگفتم

عالمی شعری از عشق در قلب خود نهفتم



دل به پرواز قاصدك حسی نیافت

باش بهانه ای برای ابراز
 

نوای نی دوباره سری دگر نواخت


 
دست نوازشی ! كبود آسمان را
 

اینكه باران نیست

اشكهایش بند نمی آید
 


شعر شب انتظار

درختان بی برو بار ...بی طراوت
 

سرانجام شعرم به یادت





+ نگارش در دوشنبه 16 مرداد 1391 تــایــم05:04 ب.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

****



+ نگارش در دوشنبه 16 مرداد 1391 تــایــم04:53 ب.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

••خاطر ازرده ••




خمره ی شراب و منو شب زدگی


چنگ برآورده به گیسو

ناله های هوست . التهاب تـنت
 
تداعی اشكال بهم ریخته ی خاطرات

گیج سرم . تـنم به گوشه افتاد



آتشین سرد دل سوخته ات سراغی از ما نمیگیرد

سرد غم بودم حقیقت باور نمیخواهد

 چه خوش بازیت داد سرنوشته دوار

چرخش در به یك پاشنه؟هرگز روزگار!

زبانه كشیده شعله اش به تنگنای خاكستر شبستان



بهم ریختن قافیه ها
 
لحظه ی سر امدن طاقت ها

جان دادن شقایقها

تا بدان معنا
 
بازتاب خون دلم به دیده ات چه سهل



سر چشمه ی گریه های خونی ام ز پهنای بحر

باتو دلباخته ای بیش نیستم

یعنی قبررا به دست خود كندن

بی تو دل ز خون لبریزم

یعنی ای چشم بی خار بی علت ببار





+ نگارش در شنبه 14 مرداد 1391 تــایــم12:14 ب.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

ღفضای كبودღ




سبك..  روح وار.. به برزن بیگانگی سر زدن 


از پرسش این دل خسته

از برای دیدن كوكب پرپر زدن

در فضای كبودش یار بدید

تا كی به من شعرو برگه های خیس

جسم اینجا تنها و غریب


به برزن اشنا... كامی ندید

سحاب اغشته ی درد

  میكند دسته و پنجه نرم

چه مارپیچ میزند میان غبار و سرخی غروب





چشمانم تنگ به یك سو

بگو برهان بارشت چه بود؟؟

اسمان درو دیواری ندارد بكجا میكوبی؟
 
كفایت كن به همان نیمه ی خودت
 

بیا و از من منگار

كه نه خود شناسیو نه من

كفنی بافته زتاروپود شید به تن

شكافی میان اسمان 


 عربده ی خدا شناسیت زان میرسد به سمع

حرام ..  بر خود روا گیری و دیگران منع

یكه و یگانگی به من ماندنی شد

نگاه چشم اینو آن به من راندنی شد


 


+ نگارش در شنبه 7 مرداد 1391 تــایــم10:43 ق.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf

ღدرد شب ღ

شب را ز دانستن ملالی مشهود!



ز لمس اندوه ... وسعتش به ستوه

كهكشان مشحون دردست

بنگارم از انچه

 بر دلم سنگین نقش بست

زان دهان بسته كه لفظش را نوشت
 
وانكه نوای خفیف ناله اش  رساست
 
انكه گل گرفت دریچه اش را به خشت

كه میترسی سكوتت را بر هم زند؟؟

بگیر این فانوس خیال را

قبل از س
پیده برو



بگذار  بیارامد  لیلی كه دل سیاهت را ستار میبود
 
رخصتی .. پركشم مسرور
 
اندر تكرنگ ابیه اسمان خود

اخرین لحظه ی عمر

ثانیه با خود برد

 تیز پرتوی ریشه ام خشك كند

تنهایی اسوده سر كن كه دگر ه ی و ا مرد

 



+ نگارش در دوشنبه 2 مرداد 1391 تــایــم09:07 ق.ظ شاعر ___| نظرات()

dfdsf